بيانيه يوستون
براي نوسازي يك سياست پيشرو
الف- سرآغاز
ما دموكرات و پيشرو هستيم. ما در اين بيانيه ميخواهيم صفبندي سياسي جديدي پيشنهاد كنيم. بسياري از ما به جنبش چپ تعلق داريم، اما اصولي كه در اينجا پيش مينهيم مختص به چپ نيستند. بلكه ما از چپ سوسياليستي فرارفته و با ليبرالهاي برابريخواه و ديگر گرايشهاي دموكراتيك مصرح صفبندي ميكنيم. در حقيقت، پيكربندي دوبارهاي كه ما براي سياست پيشرو در نظر داريم، خط فاصلي ميكشد ميان نيروهايي از چپ كه به ارزشهاي اصيلشان وفادار ماندهاند و جريانهايي كه در اين اواخر نسبت به چنين ارزشهايي سهلانگارانه برخورد كردهاند. صفبندي مجدد ما در واقع همراهي با دموكراتهاي اصيل است، حال چه سوسياليست باشند و چه نباشند.
ابتكار حاضر از طريق اينترنت، بهويژه "فضاي وبلاگي"، شكل گرفته است و موسسان خود را هم از همين طريق يافته. با اينحال، تلقي ما اين است كه اين موسسان در محيطهاي ديگر – يعني در بيشتر رسانهها و ساير سخنگاههاي زندگي سياسي معاصر- مجال ابراز نظر نمييابند.
بيان گشوده اصولي كه در پي ميآيند به منزله اعلام مرام است. براي اين بيانيه سايت ويژهاي گشوده شده است كه همچون منبعي براي جريان عقايدي كه اميد ميرود حول آن شكل بگيرد و پيوندگاه وبلاگها و ساير سايتهايي كه در دعوت به اين صفبندي جديد نقش داشتهاند عمل خواهد كرد.
ب- تشريح اصول
1. دفاع از دموكراسي
ما به هنجارها، روندها و ساختارهاي دموكراتيك پايبند هستيم — يعني به آزادي عقيده و آزادي تشكلها، انتخابات آزاد، تفكيك قواي مقننه، قضائيه و مجريه، و جدايي دين و دولت. ما به سنتها و نهادها و ميراث حكمراني شايسته در كشورهايي كه در آنها دموكراسيهاي ليبرال و كثرتگرا برقرار بوده است ارج ميگذاريم.
2. هيچ دفاعي از جباريت پذيرفته نيست
ما عذر تراشي، و "مفاهمه" بيش از حد، را با حكومتها و جنبشهايي كه دموكراسي را دشمن منفور خود ميدانند نميپذيريم — حكومتهايي كه مردمان خود را سركوب ميكنند و جنبشهايي كه در هواي چنين كاري هستند. ما ميان خود و گرايشهاي چپ- ليبرالي كه امروزه بيصبرانه در دفاع از چنين نيروهاي سياسياي توضيحات معتذرانه ارائه ميدهند خط فاصلي قاطع ميكشيم.
3. حقوق بشر براي همه
ما معتقديم حقوق اساسي بشر كه در اعلاميه جهاني تدوين يافته است بايد حقيقتاً جهانشمول باشند، و بايد همه دولتها و همه جنبشهاي سياسي، و در حقيقت همه افراد به آن مقيد باشند. نقض اين حقوق، مستقل از زمينه فرهنگياي كه در آن رخ ميدهند، برابر است با محكوميت هر آنكه مسئول چنين تجاوزي است. ما با برخورد دوگانه بسياري از نيروهايي كه خود را مدعي عقايد پيشرو ميخوانند مخالفيم؛ برخوردي كه تجاوزهاي كوچكتر (كه بههر حال تجاوز هستند) به حقوق بشر در سرزمينهاي خود يا تعديهايي كه مسئول آن دولتهاي ناخوشايندشان هستند را رقتانگيزتر از تجاوزهاي ديگري مييابند كه آشكارا وخيمتر هستند. ما همچنين ديدگاه نسبيگرايانه فرهنگياي را كه ميگويد اين حقوق اوليه بشر براي برخي از كشورها يا ملتها مناسب نيستند رد ميكنيم.
4. برابري
ما به يك سياست عموماً برابريخواه معتقديم. ما خواهان بهبود روابط ميان جنسيتها (تا تحقق كامل برابري جنسيتي)، روابط ميان قوميتهاي مختلفِ جوامع، روابط ميان پيوستگيهاي ديني و غير ديني، و ميان مردمان با گرايشهاي مختلف جنسي هستيم – چنان كه خواهان برقراري برابري اجتماعي و اقتصادي در همه ابعاد هستيم. ما مسئله بهترين شكل اقتصادي براي تحقق اين برابري را باز ميگذاريم چرا كه در بين خودمان در اين مورد اتفاق نظر نداريم، اما از منافع كاركنان در هر جا كه باشند و از حق آنها براي سازماندهي براي دفاع از اين منافع حمايت ميكنيم. اتحاديههاي دموكراتيك، سازمانهايي اساسي براي دفاع از منافع كارگران و يكي از مهمترين نيروهاي حامي حقوق بشر، ارتقاء دموكراسي و بينالمللگراييِ برابريخواه هستند. معاهدات سازمان جهاني كار— كه امروزه بهطور مستمر از سوي دولتهاي سراسر جهان نقض ميشوند— براي ما اولويت دارند. ما خود را به دفاع از حقوق كودكان، و دفاع از انسانها در مقابل بردگي جنسي و تمامي شكلهاي سوء استفاده نهاديافته متعهد ميدانيم.
5. توسعه براي آزادي
ما طرفدار توسعه-بهمثابه-آزادي در اقتصاد جهاني، و مخالف استضعاف ساختاري اقتصادي و تحليل بردن محيط زيست هستيم. انبساط جاري در بازار جهاني و تجارت آزاد نبايد در خدمت منافع نخبگاني مشخص در جهان توسعهيافته و همپيمانانشان در كشورهاي توسعه نيافته درآيد. سود عمدهاي كه از طريق انبساط تجارت جهاني حاصل ميشود بايد تا سرحد ممكن براي خدمت به منافع اقتصادي و اجتماعي كارگران، كشاورزان و مصرفكنندگان همه كشورها توزيع شود. جهانيسازي بايد به معناي يكپارچگي جامعه جهاني و تعهد به عدالت اجتماعي باشد. ما خواهان تحول بنيادي در نهادهاي عمده اداره كننده اقتصاد جهاني هستيم (يعني نهادهايي چون سازمان تجارت جهاني، صندوق جهاني پول، و بانك جهاني)، تا به اين وسيله به اهدافي كه گفتيم برسيم، و همچنين از تجارت عادلانه، كمكهاي اقتصادي بيشتر، بخشودگي بدهيها و مبارزه براي به تاريخ سپردن فقر حمايت ميكنيم. توسعه ميتواند اميد به حيات و برخورداري از زندگي را افزايش دهد، مشقتهاي كار را تخفيف دهد و طول روز كاري را بكاهد. توسعه ميتواند براي جوانان آزادي، براي ميانسالان امكانات سياحت، و براي كهنسالان امنيت فراهم آورد. توسعه افقها و امكانهاي سفر را گسترش ميدهد و كمك ميكند كه بيگانگان با يكديگر دوست شوند. توسعه جهاني بايد به گونهاي صورتپذيرد كه با رشد و حفظ محيط زيست سازگار باشد.
6. مخالفت با ضد- آمريكاييگرايي
ما بدون هيچ قيد و شرطي ضد- آمريكاييگرايي كه امروزه تفكر چپ- ليبرال (و برخي محافظهكاران) را بيمارگون كرده است، رد ميكنيم. اينكه ايالات متحده را همچون يك جامعه الگو ببينيم درست نيست. ما از مشكلات و ناكاميهاي چنين ديدگاهي آگاهيم. با اين همه چنين ديدگاهي به درجات متفاوت در جايجاي جهان توسعهيافته رواج دارد. ايالات متحده آمريكا كشور و ملتي بزرگ است. آمريكا موطن دموكراسياي قوي با سنتي اصيل در پس آن است و دستاوردهاي قانوني و اجتماعي پايداري را بهنام خود ثبت كرده است. مردم آمريكا فرهنگي پرطراوت را شكل دادهاند كه مايه شادماني و رجوع و رشك ميليونها نفر بوده است. اينكه سياست خارجي ايالات متحده اغلب عليه جنبشها و دولتهاي پيشرو، و حامي بديلهاي ارتجاعي و اقتدارگراي آنها بوده است توجيه نميكند كه داوري منفي را به كشور و مردم آمريكا هم تعميم دهيم.
7. راه حل دو- دولتي
ما حق هر دو ملت اسرائيل و فلسطين را براي خودگرداني در چهارچوب يك راهحل دو- دولتي به رسميت ميشناسيم. هيچ راهحل معقولي براي منازعه اسرائيليان- فلسطينيان وجود ندارد كه حقوق و منافع مشروع يكي از دوطرف درگيري را نسبت به ديگري تنزل دهد يا ناديده بگيرد.
8. عليه نژادپرستي
هم ليبرالها و هم چپگرايان ضديت با نژادپرستي را از اصول خود ميدانند. ما با هرگونه رفتار يا داوري نژادگرايانه مخالفيم: با نژادپرستيِ ضد مهاجران راستِ افراطي؛ با نژادپرستيِ قبيلهاي و درون-قومي؛ نژادپرستياي كه عليه مردماني است كه موطنشان كشورهاي اسلامي بوده است يا با نسلهاي بعدي آنها، بهويژه نژادپرستياي كه در پس پرده «جنگ عليه ترور» پوشيده شده است. طغيان مجدد يكي از انواع قديميِ نژادپرستي، يعني يهودستيزي، هنوز به درستي از سوي حلقههاي چپ و ليبرال پذيرفته نشده است. كساني از شكايتهاي بهحق فلسطينيان در سرزمينهاي تحت اشغال اسرائيل سوء استفاده ميكنند و داوريهاي تبعيضآميز خود عليه ملت يهود را پشت صورتبندي "ضد- صهيونيزم" پنهان ميكنند. نياز به گفتن ندارد كه ما با اينگونه از نژادگرايي نيز مخالفيم.
9. اتحاد عليه ترور
ما با تمامي گونههاي تروريسم مخالفيم. هدف قرار دادن آگاهانه غير نظاميان طبق معاهدات بينالمللي و تمامي مقررات مربوط به جنگ، جنايت شناخته ميشود و استدلالهايي كه ميگويند برخي از اين اعمال در شرايطي انجام ميشوند كه عادلانه هستند، قادر به توجيه اين جنايتها نيستند. تروريسمي كه ملهم از ايدئولوژي اسلامگرايان است امروز در همهجا شايع شده. اين تروريسم ارزشهاي دموكراتيك و آزادي و زندگي مردم بسياري از كشورها را تهديد ميكند. وجود اين تروريسم داوري تبعيضآميز عليه مسلمانان را، كه قربانيان اصلي آن بودهاند و شجاعترين مخالفان اين نوع تروريسم هم از ميان ايشان برخاستهاند، توجيه نميكند. اما اين تروريسم نيز مانند هر تروريسم ديگري خطري است كه بايد با آن جنگيد نه آنكه برايش عذر آورد.
10. بينالمللگرايي
ما حامي يك سياست بينالمللگرا و خواهان اصلاح قوانين بينالمللي هستيم – سياست و اصلاحي كه در جهت گسترش دموكراسي در جهان و توسعه جهاني باشد. مداخله انساندوستانه، در صورت لزوم، مشمول نقض حق حاكميت نميشود، بلكه بايد آنرا با معيار حق "مشترك حيات" براي همه مردم سنجيد. اگر دولتها در اندازهاي حداقلي از حق حيات مردمانشان محافظت كنند (اگر شكنجهشان نكنند، مردم خود را نكشند و قتل عام نكنند، و كمينهترين نيازهاي حياتيشان را برآورند)، آنگاه حق حاكميت آنها بايد محترم شمرده شود. اما اگر دولت، خود، اين حق حيات مشترك را بهطرق مخوف به خطر اندازد، ادعايش در مورد حق حاكميت باطل است و جامعه جهاني وظيفه دارد دخالت كند و آن مردم را نجات دهد. همينكه دولتي چنين اعمال غير انسانياي را از حد بگذراند، "مسئوليتِ حمايت" بهوجود ميآيد.
11. صراحت انتقادي
ما با درس گرفتن از تاريخ دفاعيات مصيبتبار چپ از جنايات استالينيسم و مائوئيسم، و نيز دفاعيات مشابه اخير (مانند برخي واكنشها به جنايت 11 سپتامبر، عذرآوردن براي بمبگذاران انتحاري، و ائتلاف ننگيني كه اخيراً در جنبش ضدِ-جنگ ميان چپ و تئوكراتهاي ضدآزادي به وجود آمده)، اين مفهوم كه هيچ دشمني در چپ وجود ندارد را رد ميكنيم. ما همچنين اين ايده كه پذيرش افراد و ايدههاي راست بههيچوجه مقبول نيست را هم رد ميكنيم. چپگراياني كه با نيروهاي ضد- دموكراتيك موضع مشترك ميگيرند يا از آنها دفاع ميكنند، بايد بهصراحت و بي محابا مورد انتقاد قرار گيرند. در مقابل، ما به صداها و افراد ليبرال يا محافظهكاري كه در تقويت هنجارها و ممارستهاي دموكراتيك و نبرد براي پيشرفت انسانيت ميكوشند، توجه ميكنيم.
12. حقايق تاريخي
در ارتباط با انگيزههاي انسانگرايانه اساسيِ جنبش پيشرفت انساني، ما تاكيد ميكنيم كه دموكراتهاي اصيل وظيفه دارند حقايق تاريخي را لحاظ كنند. نه تنها فاشيستها، بلكه منكران هالوكاست نيز كوشيدهاند حقايق تاريخي را انكار كنند. يكي از مصيبتهاي چپگرايان اين است كه عمده آبروي خود با نفي حقايق تاريخي بهپاي جنبش كمونيسم بينالملل ريختند و برخي از آنها هنوز هم كه هنوز است درس نگرفتهاند. درستكاري سياسي، و صادق بودن براي ما اولويتهايي الزامي هستند.
13. آزادي عقيده
ما مفهوم آزادي عقيدهاي را كه در سنت ليبرالي هست تائيد ميكنيم. امروزه، با قيودي كه عليه افترا به ديگران، تهمت و انگيزش خشونت، بهوجود آمده، بيش از هر زمان ديگري دفاع از آزادي عقيده لازم است. مردم بايد براي انتقاد از عقايد ديگران آزاد باشند – حتي براي انتقاد از كليت عقيده ايشان. چنين آزادياي شامل آزادي انتقاد از دين هم ميشود:
چه اديان مشخص و چه دين در مفهوم كلي آن. احترام به ديگران، نبايد در جايي كه عقايد آنها مستوجب انتقاد است، سايرين را به سكوت وادارد.
14. منبع باز
بهعنوان بخشي از تبادل آزادانه انديشهها براي ترغيب فعاليت فكري مشترك، ما از گسترش آزادانه نرمافزارها و ساير آثار خلاقه حمايت ميكنيم و با اعمال حق انحصار بر ژنها، الگوريتمها و امور طبيعي مخالفيم. ما با عطف بهماسبق كردن دامنه قوانين حقوق مالكيت معنوي در جهت سود بيشتر مالي دارندگان حق تكثير مخالفيم. الگوي منبع باز الگويي اجتماعي، رقابتپذير، همكارانه و شايسته است. اين الگو صرفاً يك ايده نظري نيست، بلكه واقيتي مجرب است و منافع جمعياي را بهوجود آورده كه قدرت و استحكامشان در طول دههها به اثبات رسيده است. در حقيقت همكاري منبع باز، بهترين شكل براي تحقق آرمانهاي دانشگاهي در پژوهشهاي علمي است كه در طول قرون به پيشرفت انسانها كمك كرده است.
15. ميراث ارزشمند
ما با ترس از مدرنيته مخالفيم، با ترس از آزادي مخالفيم، با ناعقلگرايي مخالفيم، با تحت سلطه قراردادن زنان مخالفيم؛ و ما آرمانهايي را كه انقلاب بزرگ دموكراتيك قرن هجدهم به آنها فراخواند تصديق ميكنيم: ما به آرمان آزادي، برابري، و همبستگي؛ حقوق بشر؛ و طلب خوشبختي دوباره شهادت ميدهيم. اين ايدههاي الهامبخش ميراثهايي را پديدآوردهاند كه همه ما در تبدلهاي سوسيال- دموكرات، برابريخواه، فمينيست و ضد- استعمار در قرن نوزده و بيست، ميراثبر آنها بودهايم — همه مايي كه به دنبال عدالت اجتماعي، فراهم كردن رفاه عمومي، و برادري و خواهري همه مردان و زنان جهان بوديم. هيچكدام از اين ارزشها نبايد فراموش شوند يا كنار گذاشته شوند. ما حاميان اين ارزشها هستيم. اما متعصب نيستيم. چرا كه ما ارزشهايي چون پژوهيدن آزادانه، گفتوگوي آزاد و شكآوري خلاق را نيز ميپذيريم، ما به ارزش احتياط در داوري و به مفهوم رامنشدني بودن عالم هم باور داريم. ما با تمامي ادعاهاي تماميتخواه در مورد حقايق پرسشناپذير يا اعتراضناپذير مخالفيم.
پ- تفاصيل
ما از دموكراسيهاي ليبرال و متكثر در برابر تمامي كساني كه تفاوت چنين حكومتهايي را با حكومتهاي توتاليتر و ساير اقسام حكومتهاي استبدادي كمرنگ جلوه ميدهند دفاع ميكنيم. اما اين دموكراسيها هم ضعفها و كمبودهاي خود را دارند. مبارزه براي گسترش نهادها و روندهاي دموكراتيكتر، و نبرد براي قدرت بخشيدن به كساني كه نفوذ، و صدا و يا منابع سياسي كافي ندارند، بخشي هميشگي از برنامه چپ است.
بنيادهاي اقتصادي و اجتماعياي كه دموكراسيهاي ليبرال بر پايه آنها بسط يافتهاند متاثر از نابرابرياي عميق در ثروتها و درآمدها و بقاي امتيازهاي ناموجه است. به همين ترتيب، نابرابريهاي جهاني براي وجدان اخلاقي نوع بشر نوعي رسوايي بهشمار ميآيند. ميليونها نفر در جهان در فقر سياه زندگي ميكنند. هر هفتهاي كه ميآيد و ميرود دهها هزار نفر – بهويژه كودكان – بر اثر بيماريهاي قابل درمان جان ميسپارند. نابرابري در ثروت، چه در ميان افراد و چه در ميان كشورها، فرصتهاي زندگي را به نحوي خودسرانه توزيع كرده است.
اين موارد به مثابه اعلام جرمي شديد عليه جامعه بينالملل است. ما چپگرايان، در پويند با سنت خويش، براي به دست آوردن عدالت و زندگي شرافتمندانه براي همگان مبارزه ميكنيم. ما همچنين در پيوند با همان سنت، وظيفه داريم كه با نيروهاي استبدادي قدرتمندي كه بار ديگر در حال برآمدن هستند مبارزه كنيم. هر دو مبارزه بايد با هم پيگيري شوند. هيچكدام را نبايد قرباني ديگري قرباني كرد.
ما طرز فكري را كه ميگويد حوادث 11 سپتامبر 2001 تاوان بهحق يا "قابل فهم"ي بودند كه در نتيجه شكايتهاي مشروع از سياست خارجي آمريكا پديد آمدند، رد ميكنيم. آنچه در آن روز انجام شد اقدام به يك قتل عام بود كه از باورهاي بنيادگرايانه نفرتانگيز، انگيزه گرفته بود و با هيچ استدلالي از آن دست كه آمد هم توجيهپذير نيست. هيچ صورتبندي طفرهروندهاي قادر به چنين توجيهي نيست.
حاميان موسس اين بيانيه درباره دخالت نظامي در عراق ديدگاههاي متفاوتي دارند، در ميان ما هم موافقان و هم مخالفان اين دخالت يافت ميشوند. ما ميپذيريم كه عدم موافقت با توجيههاي اين دخالت، مخالفت با شيوهاي كه اين دخالت صورت گرفت، مخالفت با نقشههاي پس از دخالت (يا اعتراض به نبود آنها)، و مخالفت با چشمانداز انجام تغييرات دموكراتيك ميتوانند منطقي و معقول باشند. با اينهمه، ما درباره ماهيت ارتجاعي و شبه- فاشيست دولت بعثي عراق اشتراك نظر داريم و سرنگوني اين رژيم را بهمثابه رهايي مردم عراق ميدانيم. همچنين ما بهيكسان فكر ميكنيم كه از روز سرنگوني رژيم عراق، شايستهترين دغدغه ليبرالها و چپگرايان اصيل بايد اين بوده باشد كه نگران استقرار يك نظم سياسي دموكراتيك در عراق باشند كه بر مبناي آن زيرساختهاي اين كشور بازسازي شود و دغدغهشان بايد اين باشد كه، پس از چندين دهه وحشيانهترين سركوبها، براي عراقيان زندگياي در حد كساني كه در كشورهاي دموكراتيك ميزيند فراهم شود – نه اينكه نيروهاي ليبرال و چپ به پسماندههاي استدلالهاي مربوط به دخالت يا عدم دخالت مشغول بمانند.
اين ديدگاه نه تنها ما را در مقابل برخي از چپگراياني قرار ميدهد كه فعالانه در حمايت از راهزنانِ آدمكش بعثي و جهاديِ موسوم به مقاومت داد سخن ميدهند، بلكه ما با ديگراني هم كه ميكوشند خود را جايي بين اين راهزنان و كساني قرار دهند كه براي ساختن يك زندگي دموكراتيك در عراق تلاش ميكنند، مخالفيم. ما همچنين با اين گرايش هم مخالفيم كه صرفاً به تاييد زباني غايت رسيدن به عراقي دموكراتيك اكتفا ميكند ولي تمام همّ و غمّ خود را به انتقاد از حريف سياسياش اختصاص ميدهد (و او را مسئول تمام مشكلات عراق ميشمارد)، و در موقع لازم در مقابل اعمال زشت "شورشيان" عراق تقريباً هيچ نميگويد. بسياري از چپگرايانِ مخالف تغيير در رژيم عراق كه نتوانستهاند بفهمند چه ملاحظاتي باعث شد چپگراياني ديگر از اين تغيير حمايت كنند — مرتدان و تكفير شدگاني كه به سختي مبارزه ميكنند و خواهان بخشايش و پذيرش توبهشان هم نيستند — به ارزشهاي دموكراتيكي كه خود مدعياش هستند خيانت ميكنند.
در اروپا حمله به يهوديان و كنيسهها و قبرستانهايشان در حال افزايش است . "ضديت با صهيونيزم" اكنون به جايي رسيده كه برخي گروههاي منتسب به چپ بهگرمي پذيراي سخنرانان يهودستيز ميشوند تا با گروههاي يهودستيز ائتلاف كنند. در ميان مردمان فرهيخته و توانمند افرادي يافت ميشوند كه بي هيچ آزرمي ادعا ميكنند كه جنگ عراق بهخاطر منافع يهوديان برپا شد، و يا اوهام "مودبانه" و ظريف ديگري را درباره تاثير زيانبار يهوديان بر سياستهاي ملي و بينالمللي ميپراكنند — اشاراتي كه هيچ كس نميتواند در زماني كه بيش از پنجاه سال از هالوكاست گذشته است آنها را مرتكب شود، بياينكه براي خودش رسوايي عام بخرد. ما با تمامي انواع اين تعصبات مخالفيم.
نقض معيارهاي حقوق اوليه بشر در ابوغريب و گوانتانامو بايد بهدليل آنچه هست صريحاً محكوم شود: اين اعمال انحرافهايي از اصول جهانشمولي هستند كه خودِ كشورهاي دموكراتيك بهويژه ايالات متحده براي مستقر كردنشان از اعتبار تاريخي بيشتري برخوردارند. اما ما برخورد دوگانهاي را هم كه امروزه بسياري از چپگرايان در پيش گرفتهاند محكوم ميكنيم؛ برخوردي كه نقض حقوق بشر در دموكراسيها را همچون بدترين موارد نقض حقوق بشر ميانگارد در حاليكه تخلفها و تعديهاي سايرين را يا ناديده ميگيرد و يا كوچك ميشمارد. چنين گرايشي بهآنجا رسيده كه حتي سخنگويان رسمي «عفو بينالملل»، نهادي كه با دههها فعاليت فوقالعاده ارزشمند احترام بسيار و جهاني يافته است، در اعلاميههاي خود ميتوانند به مقايسه مضحك ميان گوانتانامو و گولاگ بپردازند، ميتوانند ادعا كنند كه معيارهاي قانونگذاري ايالات متحده و ساير دموكراسيهاي ليبرالِ درگير در جنگ عليه ترور نسبت به همه آنچه كه ما در 50 سال اخير ديدهايم آسيبِ بيشتري به ارزشها و قواعد حقوق بشر ميزند، و «عفو بينالملل» بهخاطر چنين اظهار نظرهايي مورد حمايت بخشهاي خاصي از چپ و ليبرالها قرار ميگيرد.
ت- جمعبندي
در شرايط كنوني براي آينده سياست پيشرو اهميت حياتي دارد كه ليبرالها، برابريخواهان و كساني كه چشماندازي بينالمللگرا در نظر دارند، صريح سخن بگويند. ما بايد خود را دربرابر كساني كه برايشان كليت برنامه پيشرو و دموكراتيك به "ضديت با امپرياليسم" پوشالي و سادهانگارانه و/يا دشمني با حاكمان كنوني آمريكا تقليل يافته است، باز تعريف كنيم. ارزشها وهدفهايي كه برسازندگان حقيقي برنامه پيشرو و دموكراتيك هستند – ارزشهاي دموكراتيك، حقوق بشر، و مبارزه مداوم با امتيازها و قدرتهاي نامشروع، همبستگي با مردماني كه عليه استبداد و استضعاف ميجنگند – ارزشها و هدفهايي هستند كه شاكله چپگرايي را كه ارزش تعلق دارد تعيين ميكنند.